الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
471
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
اعتقادى داشته باشد به دل است و اگر سخنى بگويد به زبان است . آن دو چيز بزرگ عقل و همت اوست و آن دو چيز كه مايهء هيبت اوست مال و جمال اوست . « 1 » ( 1 ) على بن حسين ( ع ) فرموده است ، مردم به روزگار ما شش طبقهاند : شير و گرگ و روباه و سگ و خوك و گوسپند . پادشاهان دنيا چون شيرند كه هر يك از ايشان دوست مىدارد پيروز شود و هرگز مغلوب نگردد . بازرگانان شما همچون گرگند كه چون چيزى را مىخواهند بخرند نكوهش مىكنند و چون چيزى را بخواهند بفروشند ستايش مىكنند . رو به آنانند كه نان دين را مىخورند و آنچه را كه به زبان مىگويند در دلهايشان نيست . خوك صفتان ، كسانى هستند كه بدكارهاند و به هر كار زشتى فرا خوانده شوند مىپذيرند . سگها ، كسانى هستند كه با زبان به مردم حمله مىكنند و آنان را مىگزند و مردم از ترس زبانشان آنان را حرمت مىنهند . گوسفند ، مؤمنانى هستند كه پشم آنان را مىچينند و گوشتشان را مىخورند و استخوانشان را مىشكنند و گوسفندى كه گرفتار شير و گرگ و روباه و خوك و سگ است ، چه كارى مىتواند انجام دهد ؟ « 2 » ( 2 ) امام صادق ( ع ) فرموده است : مؤمن را بر مؤمن ، هفت حق واجب است و هر يك از اين حقوق بر او واجب است و اگر مخالفت كند از ولايت خداوند بيرون مىرود و ترك اطاعت خدا كرده است و براى او در عنايت خدا بهرهيى نيست . راوى روايت مىگويد ، گفتم : فدايت شوم ، بگو آنها چيست ؟ فرمود : سادهترين آنها اين است كه براى او همان چيزى را دوست بدارى و بخواهى كه براى خويشتن و همان چيزى را خوش ندارى كه براى خويشتن . حق دوم اين است كه براى رفع نيازش گام بردارى و خشنودى او را جستجو كنى و با گفتارش مخالفت نكنى . حق سوم اين است كه با جان و مال و دست و پاى و زبان خود او را يارى دهى . حق چهارم اين است كه چشم و راهنما و آينه و پيراهن او باشى . حق پنجم آن است كه تو سير و پوشيده و سيراب نباشى و او گرسنه و برهنه و تشنه باشد . حق ششم اين است كه اگر تو را خدمتكار و همسر است و برادر مؤمن تو همسر و خدمتكار ندارد ، خدمتكارت را بفرستى تا جامهاش را بشويد و غذايش را فراهم و بسترش را بگستراند و تمام اين حقوق ميان تو و اوست . حق هفتم اين است كه به سوگندش وفا كنى و دعوتش را بپذيرى و در تشييع جنازهاش
--> ( 1 ) . اين روايت هم با ذكر سلسلهء اسناد در خصال آمده است . م . ( 2 ) . اين روايت هم با ذكر سلسلهء اسناد در خصال آمده است . م .